123خود، چون «انگليسى» و «هندى» زبان نداشتيم، يك نفر شوفر اتومبيلچى را براى ترجمان معين كرديم، خانۀ حاكم در بيرون شهر بود.
حاكم انگليسى
بعد از يك ربع ساعتى آنجا رسيديم، اطلاع داديم كه چند نفر از محترمين حجاج وقت ملاقات براى عرض شكايتى مىخواهند، فوراً احضار نمود ديديم يك نفر «انگليسى» است كه با كمال تفرعن و تبختر، در تالار بزرگى جلوس كرده، ترجمان ما نيز نه درست مطالب ما را فهم مىكرد كه حالى كند، و نه سؤالات حاكم را درست به ما افهام مىنمود، من بدون اين كه هيچ احتمال بدهم حاكم مزبور «فرانسه» مىداند، به اشاره و اصرار آقاى «آقا سيد احمد» به زبان «فرانسه» سؤال كردم (آقا شما آيا فرانسه مىدانيد؟) حاكم متوجه به من شده جواب داد: بلى، قدرى مىدانم، و پس از شروع به صحبت گفت: آقا قدرى ملايمتر حرف بزنيد، زيرا كه «فرانسه» زبان امّى من نيست، و در مدرسه تحصيل كردهام و درست نمىفهمم.
جواب دادم اتفاقاً من هم ايرانى هستم، و «فرانسه» را در مدرسه ياد گرفتهام، و خلاصه حرفهاى من بعد از تذكار از دوستى و مودت قديمۀ ملت «ايران» و «انگليس»، و استحكام مبانى اين دوستى به وسيلۀ معاهدات دو دولت، خصوصاً قرارداد اخير كه توسط رئيسالوزراء فعلى «وثوقالدوله» منعقد شده اين بود كه، جمعى از ايرانيان متحدين شما، از بلاد بعيده با تحمل مخارج گزاف و زحمات شاقه، صحرانوردى و درياپيمائى كرده، و در قلمرو مملكت شما وارد شدهاند، و براى وصول به مقصدشان كه «مكّه» است، و اجراى احكام و الزامات مذهبى آنها، بيست