120
ظرفيت كشتى پر شد
امروز در نتيجه شورشى كه از طرف آزادىخواهان و استقلالطلبان «هندوستان» برپا شد، شهر به حال تعطيل بود، اعلان حكومت نظامى هم از طرف دولت داده شد و موجب مزيد تشويش و اضطراب مسافرين گرديد، اول غروب «شيخ عبدالقادر» آمد و در اطاق ادارى خود نشست و مسافرين را خواست كه چتىهاى كشتى آنها را با تذكره و پاس به آنها رد كند، و صبح با كشتى موسوم به همايون حركت كنند، خواندن اسامى و دادن بليطها مدتى طول كشيد، بالأخره ساعت چهار از شب شيخ اعلام كرد كه اين هزار نفر كه بليط به آنها داده شد، عدد جمعيت معمولى كشتى همايون است، باقىماندگان چون نمرات سوزنزنى آنها بعد از اين يك هزار نفر است بليط ندارند، و بايد به اوطان خود مراجعت كنند و كشتى ديگرى هم براى حركت به «جده» نداريم!
اين بيان كه با كمال خونسردى و لاقيدى و بىاهميتى از طرف «شيخ» ادا شد، مثل يك صاعقۀ آسمانى بود كه بر سر ما فرود آمد، كانّه خون در عروق ما منجمد شد و از حركت افتاد، ندانستيم ديگر چه بگوئيم و چه بكنيم، و هرچند بعضى از مسافرين به عجز و لابه افتادند و بعضى از شدت غضب و اوقات تلخى «شيخ» را مورد شماتت و بدگوئى قرار دادند، لكن شيخ ابداً متأثر نشد و باز تكرار كرد كه مسئلهاى نيست باقيمانده بروند به اوطان خود، و سال آينده بيايند به «مكه» بروند.
على كل حال در نهايت بهت و حيرت به منازل خود برگشته و تا صبح نخوابيديم، گاهى در درياى فكر و خيال غوطه مىزديم، گاهى با يكديگر مشاوره و چارهجوئى مىكرديم، گاهى هم با كمال حسرت نگاه به مسافرين كشتى همايون، كه مشغول بستن بار و بنه خود بودند مىنموديم