107هواى «بصره» به واسطه نزديكى به دريا از يك طرف، و به «صحراى عربستان» از طرف ديگر، خيلى گرم و مرطوبى و عفونى است، «مرض نوبه» خيلى آنجا شيوع دارد معروف است كه كسبۀ «بصره» يك دفعه از دكان پائين آمده، مىگويند بروم خانه نوبهام را بكنم و بيايم، به همين طريق مىرود خانه چند ساعتى تب مىكنند و برمىگردند.
ميوهجات فراوان و خوب در «بصره» و «عشار» هست كه از باغات و قراء دوردست مىآورند، و عموماً حمل و نقل آن به شهر توسط زنها مىشود، كه سبدها را بر سر گذارده پياده به شهر مىآورند. موقع ورود اين دستهجات زنها به شهر، كه در اول طلوع آفتاب است بىتماشا نيست.
امشب را شام خورديم و به واسطه خيالات حركت فردا، و از وحشت انقلاب دريا كه مسموع مىشد درست خوابمان نبرد.
حمل بار به كشتى
امروز دوشنبه دوم ذىالقعده، مطابق «بيست و هشتم سرطان»، صبح زود مسافرين دسته دسته به طرف ساحل «شطالعرب» مىرفتند، ما هم اثاثيۀ سفر را توسط حمالها در دو بلم ريخته، خودمان هم با آن حركت كرديم، از رودخانه گذشته وارد «شطالعرب» شديم و پس از چند ساعتى، رسيديم به كنار ساحلى كه كشتى لنگر انداخته بود، دوباره توسّط حمالها اثاثيه نقل شد به محل گمركخانه كه تا كنار «شط» يك ميدان فاصله دارد، آنجا در وسط صحرا يك محوطه خيلى وسيع مستطيلى را از آهن مسقف كردهاند، كه مسافرين از تابش آفتاب محفوظ باشند لكن گرماى هوا به درجهاى بود كه اين قبيل سايهبانها رفع آنرا نمىكرد، و قريب يك هزار نفر آنجا مجتمع بودند كه بايد سوار كشتى ما بشوند، از ظهر كه وارد اين محل