106مشاهده شد و آنچه مىشنويم اين است كه، هيچ يك از شهرهاى «عراق» به قدر اهل «بصره» و «عشار» بداخلاق نيستند، و در ارتكاب فسق و فجور و فحشا از هر قبيل، منحصر به فردند.
امروز قدرى ذغال «كراچى» براى طبخ در كشتى، به قيمت خيلى نازل خريديم من تاكنون به استحكام و مرغوبى اين ذغالها نديدهام، ابداً نه دود دارد نه عفونت نه كثافت، اين ذغالها را از شهر «كراچى» مىآوردند كه ما عازم آن هستيم، بعضى لوازم ديگر هم خريديم و موافق معمول، شب را در منزلگاه استراحت نموديم. امشب با «حاج ابوالحسن» خادم هم از تنبلى و بدخلقيش قدرى مشاجره داشتيم، كه منتهى به اخراج او از خدمت شد. لكن به وساطت بعضى مسافرين دوباره بر سر كارش برگشت.
امروز يكشنبه غرّه ذىالقعده 1 مطابق «بيست و هفتم سرطان»، حركت ما به «كراچى» تأخير افتاد و بنا به فردا شد، امروز در چند نقطۀ «عشار» يك دسته هندى ديديم كه نى مىزدند و مىرقصيدند و اظهار شادمانى مىكردند، تحقيق كرديم معلوم شد يك نفر پهلوان هندى مسلمان، با يك نفر پهلوان هندو، كشتى گرفته و او را به زمين زده، و حالا هندىهاى مسلمان اظهار مباهات و مفاخرت مىكنند. اين نمايش چند ساعت طول كشيد و منتهى به نزاع دو دسته و مداخله پليس گرديد.
در مدت اين چندروزه اقامت «عشار» همهروزه در نهر آب مجبوراً خودمان را شست و شو مىكرديم، زيرا كه هوا خيلى مرطوب بود، از گرمى و از حركت هم عرق زياد مىكرديم غالباً بادهاى پرگرد و غبار هم مىآمد.