91
ياس پرپر
اين كه رخشان روى او چون گوهر است
ماه گردون يا علىّ اكبر است
تيغ عشق آورده بر كف در نبرد
يا بهدستش ذوالفقار حيدر است
در وجودش خُلق وخوى آفتاب
بر زبانش منطق پيغمبر است
گيسوانش تيرهتر از شام كفر
چهرهاش خورشيد صبح خاور است
تشنگى مىجوشد از لبهاى او
گرچه تفسير زلال كوثر است
چون كه برخيزد قيامت مىكند
قامت سروش چهگويم، محشر است
مىرود در رزمگاه عشق و خون
اين كه بر خيل جوانان رهبراست
يك طرف گرم تماشايش پدر
يك طرف محو نگاهش خواهر است