261
براى اربعين امام حسين عليه السلام
هجرت آفتاب
اى به گرداب حوادث بحر ماتم را سفينه
اشكها دارم بهديده داغها دارم به سينه
همسفر برخيز و بنگر با هزار اندوه و ماتم
بر مزارت جاى لاله ناله آورده سكينه
من كه همراه تو بودم آمدم با تو ز يثرب
بى تو از كرب و بلايت مىروم سوى مدينه
سايبان تربت تو قامت همچون هلالم
تيره شد روزم ز هجرت آفتاب بى قرينه
در مسير شام و كوفه باسنان و تازيانه
دشمنانت كودكان را مىزدند از روى كينه
مانده در كنج خرابه دخترت امّا برادر
از دو چشم خواهر تو خون رود در اين زمينه
برگ برگ دفتر تو لاله گون گرديده «ياسر»
شعر خون رنگ تو باشد همچو گوهر در خزينه