221كردهام با سر تو طّىِ طريق
داشتم گرچه به دل زخم عميق
* * *
بند (2)
اى رخت آينۀ روى ملك
سر خونين تو خورشيد فلك
به روى نيزه جدا از خواهر
مىروى همسفر اللّٰهُ مَعَك
اين بود رأس تو يا خورشيد است
رخ بگردان كه دل افتاد به شك
خصم در پيش تو با زخم زبان
به روى زخم دلم ريخت نمك
باورت نيست اگر سوختنم
پيشتر آى و ز دل گير محك
شرر از جام بلا ريخته است
دل من با غمت آميخته است