215تو لالۀ درد و داغ بودى
در محفل غم چراغ بودى
* * *
بند (6)
اى دختر قهرمان زهرا
وى راحت جسم و جان زهرا
آيينهى جان پاك احمد
روشنگر ديدگان زهرا
گلعطر بهشت جاودانى
ريحانۀ بوستان زهرا
قدر تو هنوز بى نشان است
چون تربت بى نشان زهرا
كردهست عطا تو را خداوند
دست على و زبان زهرا
تيغ سخن تو ذوالفقار است
نطق تو همان بيان زهرا
خون بود دو چشمت از غم دوست
چون سينۀ خونفشان زهرا
در عرصۀ عاشقى تويى تو
گلواژۀ بى خزان زهرا
در خشم تو خفته خشم حيدر
اى دختر مهربان زهرا