214
بند (5)
اى بر جگرت رسيده آتش
چون سوز دلت نديده آتش
هجران درون گداز ياران
در سينهات آفريده آتش
بر صفحۀ دل ز آب ديده
نقش غم تو كشيده آتش
در شرح غمت عجب نباشد
كز چشم قلم چكيده آتش
بر خرمن آفتاب مىريخت
در ماتم تو سپيده آتش
پيراهنى از شرار ناله
بر قامت تو بريده آتش
اى سوخته از فراق، برخاست
از پيكر تو خميده آتش
تا دست بهدامنت رساند
با پاى شرر دويده آتش
چون كرب و بلا كه غرقِ خون است
در خون دلت تپيده آتش
آهِ دل غم گرفتهات را
با سوز جگر شنيده آتش
از گلشن قلب داغدارت
صدها گل سرخ چيده آتش