202
پاسدار عاشورا
آه از دل زينب كه اشك بيقرارى
از چهرۀ ماهش كند آئينه دارى
اين قهرمان بانوى عاشورا نموده است
خونين قيام كربلا را پاسدارى
بر غصههاى قصۀ بيتابى او
از چشمهاى آسمان خون گشت جارى
محمل نشين كاروان عرصۀ غم
منزل به منزل مىرود با سوگوارى
از وادى كرب و بلا تا شهر كوفه
ره مىسپارد قافله با اشكبارى
بر روى نى غير از شقايقهاى قرآن
نى گل در اين باغ است و نى گلگون عذارى
بىانتها در پيش رويش جادۀ غم
مىراند آنجا مركب اميدوارى
اى آسمان چون قلب او از داغ ياران
در سينۀ خود اينهمه اختر ندارى
در دشت ايثار و جنون مانند زينب
«ياسر» تو هم دلدادۀ آن شهريارى