188
گل باغ مدينه
ز داغت اى گل باغ مدينه
مرا درياى خون گرديد سينه
ز جا خيز اى برادر، جان زينب
براى ديدنت آمد سكينه
ياس پرپر
اى خاك گشته گلگون سرو و صنوبرم كو
من آمدم بگوييد آن ياس پرپرم كو
بوى غروب آيد زين دشت غم گرفته
شد تيره روزگارم خورشيد باورم كو
در زير تيغ و نيزه مىگردم از پى او
اى موج خون به ميدان، گمگشته گوهرم كو
شام غم غريبان هرگز سحر ندارد