116
خونينترين گل
از آسمان چشمم مهتاب رفته باشد
يك غنچه روى دستم از تاب رفته باشد
از تير جور گردون در آشيانۀ خون
مرغ شكسته بالى در خواب رفته باشد
درياى كوچكى بود چشمان خستۀ او
افسوس از كنارم چون آب رفته باشد
اين سينه سجده گاه خونينترين گل امّا
سجّاده مانده بر جا محراب رفته باشد
در بوستان محنت رخ گردد ارغوانى
گر از دو ديدۀ دل خوناب رفته باشد
دل نغمه خوان غم نيست بر باغبان ستم نيست
گرچه غنچه از گلستان شاداب رفته باشد
«ياسر» به پيش ديده گرديد تيره عالم
از آسمان چشمم مهتاب رفته باشد