102
در سوگ نوشكفته در خون، عبداللّٰه بن الحسن عليهما السلام
ياس حسن
ياسى كه زِ گلشن حسن گشت جدا
در پيش حسين از چمن گشت جدا
دستى كه سپر كرد به يارى عمو
چون ساقۀ نازكى زِ تن گشت جدا
در سوگ حضرت قاسم بن الحسن عليه السلام
عطش گل
پيش چشم دشمن از پشت فرس افتاده است
يادگار عشق بىفرياد رس افتاده است
در كنار پيكرش بس نيزه مىآمد فرود
مثل آن مىماند، مرغى در قفس افتاده است
گر نمىآيد دگر از او صداى يا عمو
زير دست و پاى اسبان از نفس افتاده است