41دلهاى همه به خدا منقطع است.و همّتهاى همه مصروف دعا و سؤال است.و دستهاى همه به درگاه پادشاه بىنياز بلند است.و همگى چشم بر در فيض و رحمت او انداخته و گردنها به سمت لطف و كرم او كشيده.و البتّه چنين موقفى از نيكان و اخيار خالى نيست؛ بلكه ظاهر آن است كه: ابدال و اوتاد ارض در خدمت صاحب عصر در آنجا حاضرند.
پس دور نيست كه:از حضرت ذوالجلال به واسطۀ دلهاى پاك و نفوس مقدّسه، رحمت بر كافّۀ مردمان فايض شود.و چنان گمان نكنى كه همۀ اين خلايق آنجا جمعاند و با هزار اميدوارى راه دور و دراز پيمودهاند و اهل و وطن را دور افكنده و كربت غربت برخود قرار داده و رو به در خانۀ چنين كريمى آوردهاند.خداوند كريم همه را نااميد كند! و سعيشان را نابود سازد! و بر غريبى ايشان ترحّم نكند! زنهار! زنهار! درياى رحمت از آن وسيعتر است كه در چنين حالى تنگى كند.
و از اين جهت رسيده است كه:«بدترين گناهان آن است كه آدمى به عرفات حاضر شود و چنان گمان كند كه خدا او را نيامرزيده». 1
و چون از عرفات برگردد و دوباره داخل حرم شود از اينكه خدا باز او را اذن دخول حرم داده تفأّل زند كه خدا او را قبول فرموده و خلعت قرب بر او پوشانيده و از عذاب خود،او را ايمن ساخته.
و چون به منى آيد و متوجّه«رمى جمرات»گردد،نيّت او از رمى جمرات،بندگى و قصد امتثال امر الهى باشد.و خود را متشبّه كند به حضرت خليل الرّحمن در وقتى كه در اين مكان،شيطان بر او ظاهر گرديد.پس خداى-تعالى-او را امر فرمود كه:آن لعين را با سنگريزه براند.و چنان قصد كند كه:سنگ ريزهها را بر روى شيطان مىاندازد و پشت او را مىشكند.و چون ذبح قربانى كند،ياد آورد كه اين ذبح،اشاره به آن است كه:به سبب حجّ بر شيطان و نفس امّاره غالب گشتم و ايشان را كشتم و از عذاب الهى فارغ گشتم.پس در آن وقت،سعى كند در توبه و بازگشت از اعمال قبيحه كه سابق مرتكب بود تا در اين اشاره صادق باشد.و فى الجمله شيطان و نفس امّاره را ذليل كرده باشد.