36
مىسازد و خاطر او را پريشان مىكند؛از:معامله و تجارت و نحو اينها،تا دل او مطمئن بوده متوجّه ياد خدا باشد.
پنجم آن كه:سعى كند كه توشۀ سفر و خرجى راه او از ممرّ حلال باشد.و در آن وسعت دهد امّا نه به حدّى كه به اسراف منجر شود.و مراد از«اسراف»،آن است كه:انواع اطعمۀ لذيذه را صرف نمايد،همچنان كه طريقۀ خوش گذرانان اهل روزگار است.و امّا بذل كردن مال بسيار به اهل استحقاق،پس آن اسراف نيست.
همچنان كه رسيده است كه:هيچ خيرى در اسراف نيست.و هيچ اسرافى در خير نيست.
ششم آن كه:در اين سفر هر نقصان مالى يا اذيّت بدنى كه به او برسد به او خرسند و دل شاد گردد؛ زيرا آن،از علامات قبول حجّ اوست.
هفتم آن كه:با رفقا و اهل سفر خوش خلقى نمايد و گشاده رو و شيرين كلام باشد. و با ايشان تواضع كند.و از كج خلقى و درشت گويى غايت اجتناب نمايد.و فحش نگويد.
و سخن لغو از او سر نزند.و سخنى كه رضاى خدا در آن نيست نگويد.و با كسى جدال و خصومت نكند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه:
«حجّ مبرور،هيچ جزايى ندارد مگر بهشت.شخصى عرض كرد:يا رسول اللّٰه! مبرور كدام است؟ فرمود:آن است كه:با آن،خوش كلامى و طعام دادن باشد.» 1
و بايد بسيار اعتراض با رفيق و جمّال و غير اينها از هم سفران نكند.بلكه با همه، هموارى كند.و با راه روان خانۀ خدا فروتنى و خفض جناح نمايد.و حسن خلق را پيشۀ خود كند.و حسن خلق،همين نيست كه:اذيّت او به كسى نرسد،بلكه اگر اذيّتى از ديگرى به او رسد متحمّل شود.
هشتم آن كه:ژوليده و غبار آلوده باشد و خود را در راه،زينت نكند.و ميل به اسبابى كه باعث فخر و خودنمايى است ننمايد. و اگر تواند پياده راه رود،خصوصا در مشاعر