270جبرئيل نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و مجسّم شدن او در چهرۀ يكى از ياران آن حضرت مكرّر خواندهايم و تاريخ و سيره و حديث گواهى مىدهد؛زيرا فرشتگان مىتوانند به هر شكل و شمايل كه بخواهند در آيند و در اخبار زمزم است كه جبرئيل به صورت انسانى ظاهر شد و صدايى چون صداى انسان داد و هاجر را با سخن خود اميدوار ساخت و با انگيختن آب زمزم سنگ بناى جامعۀ مكّه را نهاد و آنچه به عنوان پاشنۀ پا بر زمين زدن يا با انگشت خط كشيدن آن در اين روايات آمده،در قالب مطلب فوق چيزى خلاف عقل و علم نيست؛زيرا به همان دليل كه فرشته مىتواند به صورت انسان ظاهر شود كار انسانى نيز مىتواند انجام دهد.
و اگر روايات ديگرى را كه مىگويد اسماعيل پاشنۀ پاى خود را بر زمين كشيده و آب جوشيده،منظور داريم آن نيز،همچون فرض پيشين خلاف عقل وتجارب زندگى برگزيدگان خدا نيست.البته اين امر به دو صورت در روايات آمده است:
1-هاجر آمد و ديد پاهاى اسماعيل در آب است؛با در نظر داشتن روايات گذشته در دخالت جبرئيل در اين امر چنين استفاده مىشود كه جبرئيل به امر خدا چشمه را جوشانيده و اين درست در همان نقطهاى بوده كه اسماعيل بر زمين قرار داشته است.
2-پاهاى اسماعيل بر زمين كشيده شده و بر اثر آن آب از زمين پديد آمده است؛ اين نيز با اخبار گذشته منافاتى ندارد كه اسماعيل پاشنۀ پا بر زمين ساييده باشد و جبرئيل از همان نقطه آب را خارج ساخته باشد،كه در اين صورت مىتوان از تصرف جبرئيل در اين امر با وساطت پاهاى اسماعيل سخن گفت.و اين طريق جمع شايد نيكوترين وجهى باشد كه مىتوان در اين باره بيان داشت.
همچنيناگر تنها از تأثير پاهاى كودك در اين امر سخن گفته شود،همانگونه كه گفتيم:آن نيز منافى با عقل و تجربۀ زندگى پيامبران خدا نيست؛زيرا امور خارق عادت به هر شكل و در هر وضعيّتى،به اذن خداوند قابل تحقّق است؛خداوندى كه عيسى را بدون پدر از مريم پديد مىآورد و در گهواره سخن بر زبانش مىنهد كه بگويد:
إِنِّي عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِيَ الْكِتٰابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا
در ماجراى اسماعيل نيز كه پيامبر آيندۀ امّت ابراهيم و نياى خاتم المرسلين صلى الله عليه و آله