167بلند مظاهر اين آميزههاى ناهمگن را در يك ميدان رقابتى به نمايش بگذارد.
قرآن كريم،از اين حركت مشركان به هنگام طواف چنين تعبير فرموده است:
وَمَا كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَالْبَيْتِ إِلاَّمُكاءً وَتَصْدِيَةً. 1
«دعايشان در نزد خانۀ خدا جز صفيركشيدن و دست زدن هيچ نبود...»
مشركان پس از منا روانۀ مكه مىشدند و سه روز در مكه مىماندند،اين سه روز را ايام«تَشْريق»گفتهاند.در وجه تسميۀ آن اقوالى ذكر كردهاند:پختهشدنِ گوشت قربانى بر اثر تابشِ خورشيد،نحر قربانى به هنگام سركشيدن تيغ آفتاب.
اين سه روز را مهم مىشمردند ولى از اركان اساسى حج نبود.
غير اهِل حُمْس مىبايد،به هنگام طواف يا لباس به عاريه گيرد و يا اجاره كند و اگر نيابد،عُريان طواف كند.البته اين كار را آنان مىكردند كه نخستين بار به حجّ آمده بودند.
اهل حِلّ،پس از طواف،لباس را در مكانى نزديك مكه مىافكند و حق نداشت آن را بپوشد.اين لباسها را كه از شدت تابش خورشيد و تغييرات جوّى و لگدمال شدن،غيرقابل استفاده مىشد؛«لَقَى» 2مىناميدند.
طواف عُريان بر بيت رايج بوده و شامل زنان نيز مىشده است.آوردهاند كه زنى به هنگام طواف لباسى نيافت و به ناچار عريان به طواف پرداخت و چون از زيبايى بهره داشت،جمعى فراوان به نظاره پرداختند.
نيز آوردهاند،كه پارهاى از مشركان،اين ايام را مغتنم مىشمردند و براى نظر سوء در اطراف كعبه گرد مىآمدند.خُفَافبن نُدْبَه،كه به دنبال رؤيت معشوقۀ خود بود،بنابر سرودۀ خود در اين ايام توانست او را عريان نظاره كند؛(وَ أَبْدىٰ شُهُورُ الْحَجِّ مِنْهَا مَحاسِناً وَوَجْهاً مَتَى...) 3
ريشۀ اين گونه طواف را بايد در سودجويى حُمْسيان جُست كه سعى داشتند از