117
شرك،نقطۀ تقابل انسانها
خرافۀ شرك،نخستين نقطۀ اختلافى است كه انسانها را از ديرباز رو در روى يكديگر قرار داده و جامعهشناسى شرك،شكاف طبقاتى و تبعيض و ستم را در همۀ ادوار حيات انسانها بازگو مىكند.
انسانهاى جاهل در حمايت از خدايان موهوم و خودساخته،نيروها و استعدادهاى انسانى را به هدر داده و اقطاب كفر و طغيان،به اين اعتقادِ سخيف دامن زدهاند؛چرا كه آنها تفرّق و تشتّت انسانها را فرصت و فضاى مناسبى براى اجراى مقاصد خويش؛يعنى استعمار و استثمار و سلطه و سيطرۀ جابرانۀ خود تشخيص دادهاند.
چنانكه قرآن كريم در داستانهاى نمرود و فرعون و ساير اقطاب كفر و شرك،به تقرير آن پرداخته است و بتپرستان و رباخواران مكه در عصر ظهور رسالت محمّد صلى الله عليه و آله تمام توان خويش را مصروف دفاع از معبودهاى خرافى كرده و حاضر نبودند به سادگى از بتهاى بىجان و مرده دست بردارند،همۀ اينها بدين جهت بود كه سيادت و سلطۀ خويش را در سايۀ اين بتها مىدانستند.
نقطۀ تلاقى و تصادم پيام آوران توحيد در خط مقدّم مصاف حق و باطل،همينجا بوده است.ابراهيم عليه السلام به شكستن بتهاى بىجان و مرده دست مىزند و وجدان خفتۀ مردم را بيدار مىكند و چهرۀ ناميمون خدايان متحرّك را افشا مىسازد و صولت و ابّهت نمرود و نمروديان را در نظرِ جمع مىشكند.
همچنين ساير پيامبران تا ختم رسولان،كه قبلۀ موحدان تاريخ؛كعبه معظمه را از لوث بتها مىزدايد و خانۀ توحيد را براى خداپرستان شست و شو و پاكسازى مىكند. 1
و امروزه نيز هرچند شرك،بدانگونه كه در جاهليت پيشين مطرح بوده،جلوه و ظهور ندارد اما انديشۀ شرك در قالبهاى ديگر و بتهاى مدرن با آب و رنگهاى گوناگون رخ نموده است و اگر رهپويان راه ابراهيم در اجتماع حج و در هرجاى ديگر كه ممكن باشد