41خودش برداشته باجميع رفقاى خود و اهل خانه و هر چه تعلق به او دارد،امانتاً به خالق خود-جلّشأنه-بسپارد.با كمال اطمينان دل،از خانه بيرون رود، فَاِنَّهُ جَلَّتْ عَظَمَتُهُ نِعْمَ الْحَفِيظ وَ نِعْمَ الْوَكِيل وَ نِعْمَ الْمَوْلىٰ وَ نِعْمَ النَّصِير [خداى جَلَّتْ عَظمتهُ بهترين حافظ، وكيل،سرپرست و يارى رسان است].
آدابى ديگر هم دارد،آن را در مناسك نوشتهاند.
بلى اهتمام تام به صدقه دادن داشته باشد،به اين معنا كه صحت خود را بخرد از خالق خود،به اين وجه صدقه.
التاسع اين كه: اعتمادش به كيسۀ خود وقوه و جوانى خود نباشد،بلكه در همه حال، بالنسبه به همه چيز بايد اعتماد او به صاحب بيت باشد.مقدمات بيش از اينهاست ليكن غرض تطويل در رساله نويسى نيست (در خانه اگر كس است،يك حرف بس است.)
بايد تأمل كند و بداند كه اين سفر جسمانى الى اللّٰه است و يك سفر ديگرى هم روحانى،الى الله بايد بكند.
به دنيا نيامده براى خوردن و آشاميدن،بلكه خلق شده از براى معرفت و تكميل نفس،آنهم سفر ديگرى است،كما اين كه در اين سفر حج،زاد و راحله و همسفر و امير حاج و دليل و خدام و غيره لازم دارد كه اگر هر كدام نباشد كار لنگ است و به منزل نخواهد رسيد بل به هلاكت خواهد افتاد،در آن سفر هم بعينه به اينها محتاج است والا قدم از قدم نخواهد برداشت واگر بدون اينها خيال كرده راه برود،قطعا رو به تركستان است.كعبه حقيقى نيست.اما راحلۀ او در اين سفر بدن اوست.بايد به نحو اعتدال از خدمت آن مضايقه نكند و نه چنان سيرش بكند كه جلو او را نتواند بگيرد و ياغى و طاغى شود،نه چنان گرسنگى به آن بدهد كه ضعف بر او مستولى شود و از كار عبادت بازماند، خير الأمور أوسطها،افراط و تفريط آن مذموم است.
اما زاد او اعمال خارجيۀ اوست كه تعبير از آن به تقوا مىشود؛از فعل واجبات و ترك محرمات و مكروهات و اتيان به مستحبات،و اصل معناى تقوا پرهيز است كه اول درجۀ آن،پرهيز از محرمات است وآخر درجۀ آن پرهيز از ماسوى اللّٰه-جلّ جلاله-و بينهما متوسطات.فحاصل الكلام اين كه هر يك از ترك محرمات و اتيان به واجبات به