340سخن آن حضرت،كه امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفى مىكرد،به اندازهاى خشمگين شد كه فرمان داد امام را زندانى كنند. 1در مجلسى ديگر در نزد هشام،در حالى كه در كنار او و بر تخت وى نشسته بود،در پاسخ هشام،حقانيت خانوادۀ خود را اثبات كرد،هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت. 2
حتى در شب وفاتش،مناجات شبانهاش را ترك نكرد.هرگاه غمگين مىشد،زنان و كودكان را پيرامون خود گرد مىآورد و دعا مىكرد و آنها آمين مىگفتند.
رفتار با ياران و ديگر مردم
آن بزرگوار،يارانش را به همدردى و برادرى و نيز يارى مسلمانان سفارش مىكرد و مىفرمود:«دوست داشتنىترين كارها نزد خدا اين است كه مسلمانى،شكم مسلمانى را سير كند،غمش را بزدايد و دَينش را ادا كند.» 3
با همه مهربان بود، 4حتى با كسانى كه نسبت به او رفتار بدى داشتند! از بدكاران در مىگذشت. 5اگر نيمه شب مهمانى مىرسيد،با مهربانى،در به رويش باز مىكرد و در باز كردن بار و بنهاش به او يارى مىداد. 6در تشييع جنازۀ مردمِ عادى شركت مىكرد، 7لغزشهاى ياران را ناديده مىگرفت 8و مىفرمود: