339دست مىگرفت و مسافتى را پياده مىرفت. 1و چون وارد مسجد الحرام مىشد،به كعبه نگاه مىكرد و با صداى بلند مىگريست.
حتى در شب وفاتش،مناجات شبانهاش را ترك نكرد. 2چون غمگين مىشد،زنان و كودكان را جمع مىكرد،او دعا مىكرد و آنها آمين مىگفتند. 3
مهابت و شجاعت
علم،تقوا،زهد و پارسايىاش چنان عظمت،جلالت و ابّهتى به وى داده بود كه كسى نمىتوانست او را سير نگاه كند. 4و دانشمندان بزرگ؛از جمله«حكم بن عُتَيْبه»با همۀ عظمت و بزرگىشان،در نزد او كودكى دانشآموز مىنمودند. 5
يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفۀ اموى،به هنگام حج،چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد،تصميم گرفت با طرح سؤالى او را شرمنده كند و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به او افتاد،تنش لرزيد،رنگش پريد و زبانش بند آمد. 6
يا آنكه در ميان مردم همانند يكى از آنها بود و از متواضعترين مردم به شمار مىآمد، ولىدر مقابل ستمكارانشجاعانه مىايستاد واز حق وحقيقت دفاع مىكرد.آنگاه كه خليفۀ اموى،هشامبن عبدالملك آن حضرت را به دمشق احضار كرده بود،در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند،ابتدا هشام و سپس ديگر سران بنىاميه آن حضرت را سرزنش كردند.
او مردانه بهپا خاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع كرد،بهگونهاى كه هشام از