290
فاطمه و حجاب
امام موسى بن جعفر عليهما السلام از پدرانش نقل مىكند كه على عليه السلام فرمود:مرد نابينايى از فاطمه اذن خواست،پس فاطمه خود را پوشانيد.رسول خدا فرمود:او كه تو را نمىبيند چرا خودت را پوشاندى؟! فاطمه در جواب فرمود:
«إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَأَنَا أَرَاهُ وَ هُوَ يَشَمُّ الرِّيحَ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله:أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي»
«اگر او مرا نمىبيند من او را مىبينم و او رايحۀ مرا استشمام مىكند،پس رسول خدا فرمود:شهادت مىدهم كه تو پارۀ تنم هستى.» 1
روانداز فاطمه و اسلام آوردن تعدادى از يهوديان
روايت شده كه:«على عليه السلام مقدارى جو از مردى يهودى وام خواست و او هم از حضرتش وثيقهاى طلب كرد،على رو انداز پشمين فاطمه را به رهن گذاشت.مرد يهودى آن را گرفت و به خانه برد و در اتاقى نهاد.شب هنگام همسر مرد يهودى براى كارى به اتاقى رفت كه روانداز در آن بود.ديد كه نورى در اتاق پرتو افشانى مىكند و تمامى آنجا را روشن ساخته است! نزد شوهرش باز گشت و او را آگاه كرد كه در آن اتاق نور است!
يهودى در شگفت شد.او فراموش كرده بود كه در اتاقش روانداز فاطمه عليها السلام است.
شتابان برخاست و بهطرف اتاق رفت،ديد كه پرتو آن روانداز همچون شعاع ماه تابان،روشن و درخشان است،از آن در شگفت شد،به دقت در مكان روانداز نگريست،دانست كه نور از روانداز فاطمه است.يهودى و همسرش هريك به سوى نزديكانشان شتافتند و هشتاد تن از يهوديان گرد آمدند و آن را ديدند و[از بركت روانداز حضرت]همگى اسلام آوردند». 2