289است و آن«گريه»است كه رنگ سياسى دارد!
از آن جهت مىگريد كه حق على عليه السلام و امامت و در پى آن حق اسلام پايمال شده است.از آن جهت اشك مىريزد كه مردم،بعد از آن همه سختىها و شكنجهها و جنگهاى طاقتفرساى پدرش محمد صلى الله عليه و آله بار ديگر به جاهليت بازگشتهاند.ولى اين حربه را انتخاب مىكند تا عواطف را برانگيزد و اذهان را به خود معطوف دارد،كه لااقل عدهاى در بارۀ اين زن گريان،آنهم دختر پيغمبر بينديشند كه چرا مىگريد و روز و شب آرام ندارد؟!
فاطمه عليها السلام به همگان فهماند كه هميشه مبارزه هست ولى مبارزه تنها با تيغ و شمشير نيست.گاه با قلم است و بيان و گاه با سكوت است و بىاعتنايى و عدم تأييد و حضور در جمع دشمن.گاه به خشم است و فرياد و گاه به گريه است و آه دل.
او به همگان مىآموزد كه اگر اسلام و امامت و قرآن در خطر باشد،هرگز سكوت مصلحت نيست و شمشيرِ فرياد،بايد از غلاف سكوت بيرون آيد و عدالت ندا دهد.
فاطمه و عبادت و دعا در حق ديگران
حسن بصرى مىگويد:«مٰا كٰانَ فِي هٰذِهِ الأُمّةِ أعْبد مِنْ فاطمةَ كانَتْ تَقومُ حتّى تَوَرَّمَ قَدَمٰاها»؛ 1«عابدتر از فاطمه در ميان امت نمىتوان يافت؛چرا كه به حدّى مشغول عبادت مىشد كه پاهايش ورم مىكرد.»
امام حسن مجتبى عليه السلام مىفرمايد:مادرم فاطمه عليها السلام را ديدم كه شب جمعه در محراب عبادت ايستاده و پيوسته تا طليعۀ بامداد در ركوع و سجود است! و شنيدم كه مردان و زنان مؤمن را دعا مىكرد و آنان را نام مىبرد و در حقشان دعاى بسيار مىكرد.اما براى خود دعايى نمىكرد.به مادرم گفتم:
«يَا أُمَّاهْ لِمَ لاٰ تَدْعُوِنَّ لِنَفْسِكِ كَمَا تَدْعُوِنَّ لِغَيْرِكِ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ» ؛«مادرجان! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مىكنى براى خود دعا نمىكنى؟ فرمود:پسرم[نخست]همسايه و سپس[اهل]خانه.» 2