278آينده به يكى از بيوتى كه ...أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ... مبدّل خواهد گرديد و اگر اين در و ديوار امروز جنبۀ شخصى دارد،فردا محل تسبيح و تحليل مردانى خواهد شد كه ...لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّٰهِ... و اگر امروز اين خانه مطمح انظار و مورد توجه عامه نيست،به مرور زمان،مهبط ملائكه و محل نزول فرشتگان و مورد رحمت و بركت خداوند متعال خواهد شد.مگر نه اين است كه روزى مسجد پيامبر و محل تربت پاك او نيز چنين وضعيتى داشت.
چگونه ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله از حادثهاى كه پس از صد و پنجاه سال در يكى از ميادين مدينه واقع مىشود سخن بگويد و اهميت آن را گوشزد كند و توجه صحابه و مسلمانان را به شخصيت نفس زكيه جلب و احجار زيت را كه غرق خون خواهد شد پيشاپيش در اذهان تجسيم و ترسيم نمايد،اما از مدفن چهار تن از ائمۀ اهل بيت كه علت مبقيۀ اسلام و حفظۀ اسرار خداوند و رحمت موصوله و آيت مخزونۀ او هستند،سخن نگويد؟!
چگونه ممكن است پيامبر خدا با پياده شدن از مركب خويش و نماز خواندن در بيابان فخ و اعلان شهادت يكى از فرزندانش كه پس از صد و شصت سال اتفاق مىافتد نام اين بيابان و خاطرۀ اين حادثه را زنده و جاويدان سازد اما خاطره و ياد جايگاهى را كه ابواب ايمان و امناء رحمان و ائمۀ معصوم در آن آرميدهاند،به فراموشى بسپارد؟!
به عقيدۀ نگارنده با توجه به نمونهها و شواهد ياد شده،رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از طريق گفتارش ائمۀ هدىٰ را معرفى مىنمود و مىفرمود:
«مِنْ وُلْدي احَدَ عَشَرَ نَقيبَاً نُجَباءُ مُحَدّثونَ» 1و
«يَكُونُ اثنى عَشَرَ اميراً كُلّهُمْ مِنْ قُرَيْش» 2با موقف قرار دادن كنار خانۀ عقيل مىخواست اين خانه را عملاً به مسلمانان معرفى كند و توجه آنان را به عظمت و