151مدينه سپرى كرد،فقه را نزد ربيعة بن فروخ،ابن شهاب زهرى،نافع مولى عبداللّٰه بن عمر ابن هرمز،امام جعفر صادق عليه السلام و ابوالزناد فرا گرفت.
مالك،در برابر خلفا،سياست آرامى را دنبال مىكرد اما با سكوت.او در برابر قيام نفسزكيه-سال145ه.ق.والى مدينه را به اوبدگمان ساخت.والى مالك را مجازات كرد.
منصور بابت اين رفتار والى كه بىاطلاع او صورت يافته بود،از مالك عذرخواهى نمود.همچنين هارون در سفر حج خود در سال 179 ه.ق.در آخرين سال عمر مالك،از او ديدار به عمل آورد.
با اين همه،مىتوان گفت كه مالك از عباسيان ناخشنود بوده چنانكه همين ناخشنودى او سبب گرايش امويان اندلس به او گشت.
مالك،در حديث شناسى پيشگام بود.
اثر مهم فقهى مالك كتاب«الموطّأ»است كه به درخواست منصور به نگارش آن پرداخت.
ديگر اثر او،«رسالة الى الرشيد»است.
مالك علاوه بر كتاب،سنت،فتاوى صحابه،اجماع،قياس،استحسان،مصالح مرسله و استصحاب،عمل اهل مدينه را در زمرۀ منابع دينى ياد كرده است.مالك،ظاهر قرآن را بر سنت مقدم مىداشت.مالك طعن بر اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله را زشت شمرده و آن را جرم بزرگ مىدانست.مالك به درستى نظام«استخلاف»اذعان داشت.او همچنين قرآن را قديم دانسته و به جبر باور داشت.
مذهب فقهى مالك،به مثابه يك مدرسۀ فكرى نبوده و اجتهاد فقهاى آن فراتر از رأى مالك نمىرود.مالكيان در باورهاى اعتقادى خود پيرو مكتب اشعريند.
مذهب مالك پيش از ظهور مذهب شافعى،بر حجاز،مصر و سرزمينهاى آفريقايى اطراف آن،اندلس و سودان غلبه داشت و در بغداد هم حضور چشمگيرى داشت تا آن كه پس از سال 400 ه.ق.رو به افول نهاده،با ظهور مذهب شافعى در مصر،مذهب مالكى در آن به جايگاه دوّم تنزل يافت اما موقعيت خود در شرق آفريقا را از دست نداد.
امروزه مذهب مالكى در قسمتهاى شمالى آفريقا،الجزاير،تونس،در قسمتهاى