407كه بسترى شدم. يك شب قبل از آن كه به مكه بيايم در خواب ديدم كنار يك درياچه زيبا هستم كه آب خيلى زيادى دارد. به آب زدم و بعد از كمى شنا كردن به عمق آب رفتم آ نقدر پيشروى كردم كه احساس كردم ديگر نمىتوانم بالا بيايم و نفس بكشم.
در همان اعماق آب شروع كردم به توسل به ائمه. از رسول الله تا حضرت على و امام حسين. آنقدر فرياد زدم تا از خواب پريدم بلافاصله بعد از آنكه از خواب بيدار شدم سرفه شديدى كردم و مقدار زيادى لخته خون از دهنم بيرون پريد. شايد باورتان نشود ولى فردايش كه از خواب بلند شدم اثرى از بيمارى در من نبود.
بلافاصله به مسجد النبى و بقيع رفتم و اگرچه اين اولين و آخرين زيارت من در مدينه بود ولى زيارت باصفايى بود. من زندگى دوباره را در مدينه گرفتهام.» اين بهترين سفر عمرم بود و هيچ وقت تا دم مرگ آن را فراموش نمىكنم. از قديمىهاى هم دوره من در كشتى فقط من توانستم توفيق اين سفر را پيدا كنم و از اين بابت خدا را شاكرم.
نورى، سرورى، توفيق و تختى كه به رحمت خدا رفتند و حبيبى هم به سفر حج نيامده است. خيلى دوست داشتم به اين سفر بيايم. حتى چند وقت پيش در مراسم تجليل از قهرمانان كشتى به حاج آقا طالقانى (رئيس فدراسيون كشتى) گفتم: خيلى دوست دارم به حج بروم ولى ايشان گفتند: كاروان عمره مىبرند و در آن سفر مىتوانند مرا بياورند، ولى من سفر حج مىخواستم.
اين قهرمان پيشكسوت كشتى در ادامه كمى هم درباره تختى صحبت كرد:
در 4 سفر بلغارستان، تركيه، يونان و آلمان با مرحوم تختى همسفر بودم. خداوند همه خوبيها را به او داده بود. قد رشيد، اخلاق خوب، منش پهلوانى و صبر و مناعت طبع.
فرخيان 6 پسر و 2 دختر دارد كه 2 نفر از آنها در سوئد، 3 نفرشان در هلند و 3 فرزندش هم در شيراز زندگى مىكنند. با اين حال براى هيچ كدامشان سوغات نمىبرد:
من اينجا نيامدهام كه وقتم را به پرسه زدن در بازار حرام كنم. سوغات را مىشود در هر جاى دنيا خريد. مسجدالنبى و بقيع و مسجد الحرام است كه هيچ جايى پيدا نمىشود.