158اميرالمؤمنين على عليه السلام گرد آمده بودند. گويى فرشتگان بال گشوده وآن را زير پاى اين شيفتگان اهل بيت عليهم السلام گسترده بودند و عطر نيايش و نسيم خلوص و صداى شكستن دلها در فضا پيچيده بود.
يك سو، مرقد مطهّر و منوّر پيامبر بود، غرق در نور و روشنايى. و در سوى ديگر، بقيع خسته و خاموش!
و در اين ميان، حدّ فاصل حرم پيغمبر تا درب بستۀ بقيع را، زائران با حضور خويش پر كرده بودند.
يك سو پيامبر بود، يك سوى آل پيامبر، و پيروان اهل بيت نشسته در محوّطۀ ميان قبر پيامبر و قبور ائمۀ بقيع پيوند خود را با رسول و آل رسول ثابت مىكردند. اين فاصله نبايد خالى مىماند. ميان آن خورشيد و اين ماههاى تابان، فاصلهاى نبوده و نيست. چه چيزى فضاى ميان مسجد النبى و بقيع را پر كرده و در آن طنين افكن است؟ دعاى كميل على! على عليه السلام حلقۀ واسطۀ ميان «محمد» و «آل محمد» است. «عترت»، از نسل على و فاطمه است. اينجا هم صدا و دعاى على است كه «امّت» را در محيط و مساحت مرقد رسول و قبور بقيع، جذب كرده و گرد آورده است. چه شب است يا رب امشب، كه شكسته قلب ياران
مدينه، گوش به «يارب يارب» زائران سپرده بود. نغمۀ سوزناك «يا غياث المستغيثين»، فضاى شهر را پوشانده بود و از گلدستههاى نورانى حرم پيامبر، بالاتر مىرفت، تا به فرشتگان مىرسيد و همچون سايهاى از رحمت و لطف، بر فراز بقيع گسترده مىشد.
دلهاى عاشق بى تاب بود. بى قرارى اين دلها را ياد حسين و مهدى آرام مىكرد.