531
حوادث سال يازدهم هجرت
45 آخرين شعلههاى زندگى
اضطراب و دلهره سراسر «مدينه» را فراگرفته بود. ياران پيامبر صلى الله عليه و آله با ديدگانى اشكبار، و دلهايى آكنده از اندوه دور خانۀ پيامبر صلى الله عليه و آله گرد آمده بودند، تا از سرانجام بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شوند. گزارشهايى كه از داخل خانه به بيرون مىرسيد، از وخامت وضع مزاجى آن حضرت حكايت مىكرد؛ و هر نوع اميد به بهبودى را از بين مىبرد و مطمئن مىساخت كه جز ساعاتى چند، از آخرين شعلههاى نشاط زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله باقى نمانده است.
گروهى از ياران آن حضرت علاقمند بودند كه از نزديك رهبر عاليقدر خود را زيارت كنند، ولى وخامت وضع پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه نمىداد در اطاقى كه وى در آن بسترى گرديده بود؛ جز اهل بيت وى، كسى رفت و آمد كند.
دختر گرامى و يگانه يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله ، فاطمه عليها السلام ، در كنار بستر پدر نشسته بود، و بر چهرۀ نورانى او نظاره مىكرد. او مشاهده مىنمود كه عرق مرگ، بسان دانههاى مرواريد، از پيشانى و صورت پدرش سرازير مىگردد.
زهرا عليها السلام ، با قلبى فشرده و ديدگانى پر از اشك و گلوى گرفته، شعر زير را كه از سرودههاى ابو طالب عليه السلام دربارۀ پيامبر عاليقدر بود، زمزمه مىكرد و مىگفت:
و أبيض يستسقى الغمام بوجهه
ثمال ايتامى عصمة للارامل
چهرۀ روشنى كه به احترام آن، باران از ابر درخواست مىشود، شخصيتى كه پناهگاه يتيمان و نگهبان بيوهزنان است.