523گوناگون عقب انداخته بودند؛ بار ديگر وضع وخيم حال پيامبر صلى الله عليه و آله را دستاويز قرار داده به مدينه بازگشتند. به دنبال آنها، همۀ افراد سپاه، راه مدينه را پيش گرفتند و يكى از آمال بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله بر اثر بىانضباطى برخى از سران سپاه، در حال حيات او جامۀ عمل نپوشيد. 1
طلب آمرزش براى اهل بقيع
روزى كه پيامبر احساس بيمارى كرد، دست على عليه السلام را گرفت و با گروهى كه به دنبال وى بودند به سوى قبرستان بقيع حركت كرد، و به همراهان خود گفت: از طرف خدا مأمورم كه براى اهل بقيع طلب آمرزش نمايم.
هنگامى كه گام به بقيع نهاد بر اهل قبور سلام كرد و سخنان خود را چنين آغاز نمود: سلام من بر شما اى كسانى كه زير خاكها قرار گرفتهايد. حالتى كه در آن قرار داريد، بر شما خوش و گوارا باد. فتنهها مانند پارههاى شب تاريك، روى آورده و يكى به ديگرى پيوسته است. سپس براى اهل بقيع طلب آمرزش نمود. بعداً رو به على عليه السلام كرد و گفت: كليد گنجهاى دنيا و زندگى ممتد در آن را به من عرضه داشتهاند و مرا ميان آن و ملاقات پروردگار و دخول به بهشت، مخيّر ساختهاند؛ ولى من ملاقات پروردگار و ورود به بهشت را ترجيح دادهام. 2
فرشتۀ وحى، هر سال قرآن را يكبار به من عرضه مىداشت، ولى امسال دو بار آن را به من عرضه داشت و جهتى ندارد جز اينكه اجل من فرارسيده است. 3
كسانى كه به جهان آفرينش از ديدگاه ماديگرى مىنگرند و دايرۀ هستى را چيزى جز ماده و آثار آن نمىدانند؛ شايد در اين باره ترديد ورزند و با خود بگويند: چگونه مىتوان با ارواح سخن گفت؟! و چگونه مىشود با آنها ارتباط برقرار ساخت؟ چطور انسان مىتواند از مرگ خود آگاه گردد؟ اما اين موضوع براى كسانى كه حصار ماديگرى را شكستهاند و به وجود روان مجرد از بدن