522اسامه بر گروهى از شماها گران آمده و زبان به انتقاد گشودهايد؛ ولى اعتراض و سرپيچى شما تازگى ندارد؛ قبلاً از فرماندهى پدر او «زيد» انتقاد مىكرديد. به خدا سوگند، هم پدر او شايستۀ اين منصب بود و هم فرزندش براى اين مقام لايق و شايسته است. من او را سخت دوست دارم. مردم! دربارۀ او نيكى نماييد و ديگران را در حق او به نيكى سفارش كنيد، او از نيكان شما است.
پيامبر صلى الله عليه و آله سخنان خود را در همينجا به پايان رسانيد، و از منبر پايين آمد و با تب شديد و بدن سنگين در بستر بيمارى افتاد. او به كسانى كه از بزرگان صحابه به عيادت وى مىآمدند، مرتب سفارش مىكرد و مىفرمود:
«اُنفُذوا بعث اسامة»: سپاه اسامه را حركت دهيد. 1
پيامبر صلى الله عليه و آله به قدرى اصرار به حركت سپاه اسامه داشت كه در همان بستر بيمارى وقتى به ياران مىفرمود: سپاه اسامه را آماده حركت كنيد به دنبال آن، به كسانى كه مىخواستند از سپاه او جدا شوند و در مدينه بمانند، لعنت مىفرستاد. 2
اين سفارشها سبب شد كه گروه مهاجر و انصار، به عنوان توديع حضور پيامبر صلى الله عليه و آله برسند و خواهناخواه از مدينه حركت كنند و به سپاه اسامه، در لشكرگاه مدينه «جرف» بپيوندند.
در آن دو سه روزى كه اسامه مشغول تنظيم مقدمات حركت سپاه بود، گزارشهايى از مدينه دربارۀ وخامت وضع پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها مىرسيد، و تصميم آنان را براى حركت سست مىنمود. تا آنكه روز دوشنبه، فرماندۀ سپاه براى توديع، حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، و آثار بهبودى در قيافۀ او احساس نمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود هر چه زودتر به سوى مقصد حركت كن. او به لشكرگاه بازگشت، و فرمان حركت را صادر نمود، هنوز سپاه از «جرف» (مركز سپاه) حركت نكرده بود، گزارشى از مدينه رسيد، كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حال احتضار است. بعضى كه به دنبال بهانه بودند و شانزده روز تمام حركت سپاه را به عناوين