459
پايدارى پيامبر صلى الله عليه و آله و گروه فداكار
فرار و گريز مسلمانان، كه علت عمدۀ آن، وحشت و هرج و مرج بود، پيامبر صلى الله عليه و آله را سخت متأثر كرد. او، احساس كرد كه اگر لحظهاى تأخير كند، محور تاريخ دگرگون شده و اجتماع بشر، مسير خود را عوض مىكند و سپاه شرك، سپاه توحيد را درهم مىكوبد. از اين لحاظ، روى مركب خود با صداى بلند گفت: «يَا أَنْصَارَ اللّٰهِ وَ أَنْصَارَ رَسُولِهِ، أنا عَبْدُ اللّٰه وَ رَسُولُه»؛ «اى ياران خدا و ياران پيامبر! من بندۀ خدا و پيامبر وى هستم.» اين جمله را گفت و سپس استر خود را به سوى ميدان نبرد - كه سربازان مالك آنجا را جولانگاه خود قرار داده و گروهى را كشته و مىكشتند - حركت داد. سپاهيانِ فداكارى، همچون امير مؤمنان و عباس و فضل بن عباس و اسامه و ابو سفيان بن الحارث، كه از آغاز نبرد لحظهاى از پيامبر صلى الله عليه و آله غفلت نورزيده و نگهبان جان او بودند؛ همراه او حركت كردند. 1 پيامبر صلى الله عليه و آله به عموى خود عباس كه صداى بلند و رسايى داشت دستور داد، كه مسلمانان را به صورت زير صدا بزند: اى گروه انصار كه پيامبر صلى الله عليه و آله را يارى كرديد؟ و اى كسانى كه در زير درخت رضوان با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرديد! كجا مىرويد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله اينجا است! نداى عباس كه به گوش آنها رسيد، حميّت و غيرت دينى آنها را تحريك كرد. فوراً همگى گفتند: لبيك! لبيك! و دليرانه به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشتند.
نداى پياپى عباس - كه سلامت پيامبر صلى الله عليه و آله را نويد مىداد - موجب شد كه دستههاى فرارى با ندامت و پشيمانى عجيبى به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بازگردند؛ و صفوف خود را در برابر دشمن منظم و فشردهتر سازند. مسلمانان به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و براى پاك كردن لكۀ ننگين فرار به حملۀ عمومى دست زده و در اندك زمانى دشمن را به عقبنشينى و فرار مجبور ساختند. پيامبر صلى الله عليه و آله ، براى تشجيع مسلمانان مىفرمود: من پيامبر خدا هستم و هرگز دروغ نمىگويم؛ و خدا وعدۀ پيروزى به من داده است. اين تدبير نظامى باعث شد كه جوانان هوازن و ثقيف و مردان جنگجوى آنان، زنان و احشام خود را ترك گفته و با دادن تعدادى كشته به منطقۀ