446
جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ كٰانَ زَهُوقاً 1؛ يعنى: حق با شكوه و پيروزمندانه جلوه كرد، و باطل محو و نابود گرديد، حقّاً كه باطل از نخست بىاساس بود. «هبل» در برابر ديدگان مشركان به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله شكسته گرديد.اين بت بزرگى كه ساليان دراز بر افكار مردم شبه جزيره حكومت مىكرد، در برابر ديدگان آنها سرنگون گرديد. «زبير» به عنوان مسخره رو به ابى سفيان كرد و گفت: «هبل» اين بت بزرگ شكسته شد!!
«ابو سفيان»، با كمال ناراحتى به زبير گفت: دست بردار، و ما را رها ساز. اگر از «هبل» كارى ساخته بود، سرانجامِ كار ما اين نبود و فهميد كه مقدرات آنها به دست آن نبود.
طواف پيامبر صلى الله عليه و آله به پايان رسيد، در گوشۀ مسجد لحظهاى نشست. «عثمان بن طلحه»، آن روز كليددار كعبه بود و منصب كليددارى در ميان آنان نسل به نسل مىگشت. پيامبر صلى الله عليه و آله بلال را مأمور كرد كه به خانۀ عثمان برود، و كليد كعبه را گرفته، همراه خود بياورد. بلال پيام پيامبر صلى الله عليه و آله را به كليددار رسانيد، ولى مادر او فرزندش را از دادن كليد به پيامبر صلى الله عليه و آله بازداشت و گفت: كليددارى كعبه از افتخارات خانوادگى ما است، و اين افتخار را نبايد از دست بدهيم. عثمان دست مادر را گرفت؛ و به اطاق مخصوص خود برد و گفت:
اگر با كمال ميل و اختيار خود ندهيم، يقين كن به زور و جبر از ما مىگيرند. 2 كليددار، قفل كعبه را باز كرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد خانۀ خدا گرديد، و به دنبال او «اسامة بن زيد» و بلال و خودِ كليددار وارد شدند، و به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله درب كعبه را بستند. خالد بن وليد، در برابر كعبه ايستاد، مردم را از ازدحام به سوى درب باز مىداشت.
ديوار داخلى كعبه مملو از صور و اشباح پيامبران بود. به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله ، ديوارهاى كعبه را با آب زمزم شستشو دادند و تصاوير و عكسهائى را كه بر ديوار كعبه قرار داشت، پاك كردند و از بين بردند.