354اوضاع دلخراش مردان آنها كه در بازداشتگاه به سر مىبردند، و ملاحظه افكار عمومى اوسيان كه جداً اصرار داشتند قاضى از سر تقصير آنها درگذرد؛ همه اينها ايجاب مىكرد كه قاضى مورد قبول طرفين، رأى خود را براساس تقديم مصالح يك اقليت (بنى قريظه) بر مصالح اكثريت (عموم مسلمانان) بگذارد و جنايتكاران بنى قريظه را به جهاتى تبرئه كند، و يا دستِ كم در مجازات حد أكثر تخفيف قائل شود؛ و يا به يكى از طرحهاى پيش، تسليم شود.
ولى منطق و عقل، حريت و استقلال قاضى، ملاحظۀ مصالح عموم، او را به سويى راهنمائى كرد كه سرانجام به آن سو رفت و رأى و نظر خود را داير بر كشتن مردانِ جنگجو و ضبط اموال و اسيرى زنان و فرزندان، صادر نمود. او با ملاحظۀ دلايل زير، نظر خود را اعلام كرد:
1 - يهوديان بنى قريظه، چندى پيش با پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان بسته بودند كه اگر بر ضد مصالح اسلام و مسلمانان قيام كنند، و دشمنان آئين يكتاپرستى را يارى نمايند، و فتنه و آشوبى برپا كنند، و بر ضد مسلمانان تحريكاتى بنمايند، مسلمانان در كشتن آنها آزاد باشند. 1 قاضى با خود فكر مىكرد كه اگر من آنها را طبق اين پيمان مؤاخذه كنم، نظرى برخلاف عدالت ندادهام.
2 - گروه پيمانشكن، در سايۀ سرنيزههاى نيروهاى عرب مدتى شهر مدينه را دچار ناامنى كرده، و براى ارعاب مسلمانان به خانههاى آنها ريختند، و اگر مراقبت پيامبر صلى الله عليه و آله نبود، و گروهى را براى استقرار امنيت در شهر، از لشكرگاه به داخل شهر اعزام نمىكرد؛ چه بسا نقشههاى بنى قريظه عملى مىشد، و آنان در اين صورت مردان جنگندۀ مسلمانان را اعدام مىكردند، و اموال آنها را ضبط و زنان و اولاد آنها را به اسارت در مىآوردند، سعد معاذ با خود فكر كرد كه اگر من در حق آنها چنين داورى كنم، سخنى برخلاف حق و عدالت نگفتهام.
3 - سعد معاذ، رئيس قبيلۀ اوسيان با بنى قريظه همپيمان بود و دوستى نزديكى با هم داشتند. احتمال دارد كه او از قوانين جزايى يهود اطلاع داشته