350دست به چنين كارى بزنيم.
طرح سوم حاكى است كه آنان قدرت معنوى و آشنائى پيامبر صلى الله عليه و آله را به فنون نظامى و قوانين دفاعى درست ارزيابى نكرده بودند، و تصور مىكردند كه قائد اعظم اسلام، در شب و روز شنبه احتياط را رعايت نمىكند؛آن هم دربارۀ دشمنى مثل يهود كه به حيله و نيرنگ معروف است.
پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز نمىتوانست پس از رفتن سپاه عرب، «بنى قريظه» را به حال خود بگذارد، زيرا هيچ بعيد نبود بار ديگر سپاه عرب در فصل مناسب، با تجهيزات كافى درصدد تسخير مدينه برآيند، و با همكارى «بنى قريظه» كه كليد فتح و سركوبى اسلام بودند و دشمن خانگى محسوب مىشدند، موجوديت اسلام را به خطر افكنند.
بنابراين، حل مشكل بنى قريظه و يكسره كردن كار آنها براى مسلمانان يك امر حياتى بود.
خيانت ابو لبابه
يهوديان بنى قريظه، پس از محاصرۀ دژ از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست كردند كه «ابو لبابه» اوسى را بفرستد تا با او به مشورت بپردازند. «ابو لبابه» سابقاً با «بنى قريظه» پيمان دوستى داشت. وقتى وارد دژ شد، زنان و مردان يهود، گرد وى جمع شده گريه و شيون آغاز كردند، و گفتند: آيا صلاح است كه ما بدون قيد و شرط تسليم شويم؟
ابو لبابه گفت: بلى ولى با دست اشاره به گلو برد. يعنى اگر تسليم گرديد، كشته خواهيد شد. «ابو لبابه» مىدانست كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با موجوديت اين دسته كه خطرناكترين جمعيت براى آئين توحيدند، موافقت نخواهد كرد. ولى «ابو لبابه» از اين كه به مصالح عالى اسلام و مسلمانان خيانت ورزيد، و اسرار آنها را فاش ساخت، سخت پشيمان شد. با بدنى لرزان و چهرهاى پريده، از دژ آنها بيرون آمد و يكسره به مسجد رفت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و با خدا پيمان بست كه اگر خداوند از تقصير وى نگذرد، تا پايان عمر به همين حالت به سر برد.