317صرفنظر مىكنيم. بيشتر تاريخنويسان اسلامى عقيده دارند كه در اين حادثه خونى ريخته نشد، ولى مرحوم مفيد 1 مىگويد: شب فتح نبرد مختصرى كه منجر به قتل ده نفر از يهوديان شد صورت گرفت و با كشته شدن آنها مقدمات تسليم شدن ارتش آماده گرديد.
بدر دوم
در پايان جنگ «احد»، ابو سفيان رو به مسلمانان كرد و گفت: سال ديگر همين موقع ما در بيابان «بدر» به هم خواهيم رسيد، و انتقام بيشترى خواهيم گرفت.
مسلمانان به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله آمادگى خود را براى دفاع اعلام كردند. يك سال تمام از موعد گذشت، و ابو سفيان كه رئيس قبيلۀ «قريش» بود، با مشكلات گوناگونى دست به گريبان شده بود. «نعيم بن مسعود» كه با طرفين روابط دوستانه داشت، وارد مكه گرديد. ابو سفيان از او خواهش نمود كه فوراً به مدينه برگردد، و محمد را از تصميم خروج از مدينه بازدارد، و نيز افزود كه امسال ترك مكه براى ما مقدور نيست، و تظاهرات و مانورهاى نظامى محمد، در نقطۀ «بدر» كه بازار عمومى عرب است موجب شكست ما خواهد بود.
«نعيم»، به هر غرض بود به مدينه بازگشت، ولى سخنان او كوچكترين اثرى در روحيۀ پيامبر صلى الله عليه و آله نگذاشت.
پيامبر صلى الله عليه و آله با هزار و پانصد سرباز و چند رأس اسب و مقدارى كالاى بازرگانى در آغاز ماه ذى العقدة الحرام سال چهارم هجرت، در سرزمين «بدر» فرود آمد، و هشت روز تمام در آنجا كه همگى مصادف با بازار ساليانه عمومى عرب در «بدر» بود اقامت گزيد، و مسلمانان كالاهاى تجارتى را فروختند و سود هنگفتى نيز بردند. سپس مردمى كه از اطراف آمده بودند متفرق گشتند، ولى ارتش اسلام همچنان در انتظار ورود ارتش مكه بود.
گزارشهائى به مكه رسيد كه حاكى از ورود محمد صلى الله عليه و آله به زمين «بدر» بود. سران حكومت مكه چاره نديدند جز اينكه براى حفظ آبرو، سرزمين مكه را به قصد