248ناگهان چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به گردنبند دختر خود زينب افتاد. سخت گريست. زيرا بياد فداكارىهاى مادر وى، خديجه افتاد كه در سختترين لحظات او را يارى نموده و ثروت خود را در پيشبرد آئين توحيد خرج كرده بود.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله ، براى حفظ احترام اموال مسلمانان، رو به ياران خود كرد و فرمود: اين گردنبند متعلق به شما و اختيار آن با شما است. اگر مايل هستيد گردنبند او را رد كنيد، و ابى العاص را بدون پرداخت فديه آزاد نماييد. ياران پيامبر صلى الله عليه و آله با پيشنهاد او موافقت كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله از ابو العاص، پيمان گرفت كه زينب را رها سازد و به مدينه بفرستد، او نيز به پيمان خود عمل كرد و خود نيز اسلام آورد. 1
گفتار ابن ابى الحديد
وى مىگويد: داستان زينب را براى استادم «ابو جعفر بصرى علوى» خواندم. او آن را تصديق كرد ولى افزود: آيا مقام فاطمه عليها السلام بالاتر از زينب نبود؟ آيا شايسته نبود كه خلفا، قلب فاطمه عليها السلام را با پس دادن «فدك» به دست آورند؟! بر فرض اينكه فدك مال مسلمانان بود.
مىگويد من گفتم: فدك طبق روايتِ: «پيامبران چيزى به ارث نمىگذارند» 2، از مال مسلمانان بود؛ چگونه ممكن است مال مسلمانان را به دختر پيامبر صلى الله عليه و آله بدهند؟
استاد گفت: مگر گردنبند زينب كه براى آزادى ابو العاص فرستاده شده بود، مال مسلمانان نبود؟!
مىگويد: من گفتم: پيامبر صلى الله عليه و آله صاحب شريعت بود، و زمام امور در تنفيذ حكم در دست او بود، ولى خلفا چنين اختيارى را نداشتند.
استاد در پاسخ گفت: من نمىگويم كه خلفا به زور؛ فدك را از مسلمانان