203پيامبر صلى الله عليه و آله و همسفران وى در آنجا به عنوان استراحت بار انداخته بودند، رسانيد.
ابن اثير 1 مىنويسد: مشاهدۀ اين منظره، همسفر پيامبر صلى الله عليه و آله را سخت اندوهگين ساخت و رسول خدا بار ديگر او را با جملۀ ...لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا... غم مخور خدا با ماست»، دلدارى داد. «سراقه»، مغرور نيروى بازو و سلاح برّندۀ خود بود، و كوچكترين مانعى براى ريختن خون پيامبر صلى الله عليه و آله ، به منظور دريافت بزرگترين جائزۀ عرب نداشت. در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله با دلى لبريز از ايمان و اطمينان در حق خود دعا كرد و عرض كرد: خدايا ما را از شر اين مرد نجات ده. چيزى نگذشت كه اسب سراقه رم كرد و او را سخت به زمين زد. «سراقه» يقين كرد كه دست غيبى در كار است، و اين پيشآمدها بر اثر سوء قصدى است كه به محمد صلى الله عليه و آله دارد. 2 لذا با حالت التماس رو به پيامبر صلى الله عليه و آله كرد و گفت: غلام و شتر من در اختيار شما باشد و در انجام هرگونه امرى حاضرم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مرا نيازى به تو نيست. ولى به نقل مرحوم مجلسى 3، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: برگرد و ديگران را از تعقيب ما منصرف كن. از اين لحاظ «سراقه» به هركس مىرسيد مىگفت: در اين مسير اثرى از محمد نيست.
سيرهنويسان شيعه و سنى، كراماتى را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله در طى فاصلۀ مكه و مدينه سرزده است نقل كردهاند، و ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
امّ معبد زن دلير و با فضيلتى بود و در اثر قحطى و خشكسالى تمام گوسفندان او لاغر و فاقد شير بودند. در كنار خيمۀ او گوسفندى بود كه از ناتوانى از گله بازمانده بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: امّ معبد، آيا اين گوسفند شير دارد؟
زن جواب داد: كارش زارتر از آن است كه شير بدهد. رسول گرامى صلى الله عليه و آله نام خدا را بر زبان جارى كرد و فرمود: خدايا، اين گوسفند را بر اين زن مبارك گردان.