165پيامبر صلى الله عليه و آله است و هر كدام از آن خدمات مىتواند، آئينۀ فكر و روشنگر روحيات او باشد، زيرا:
ابو طالب شخصيتى است كه، راضى نشد برادرزادۀ او دلشكسته شود، و على رغم تمام موانع و نبود امكانات زحمت بردن او را به شام همراه خود، پذيرفت.
پايۀ اعتقاد او به فرزند برادر، تا آن پايه است كه او را همراه خود به مصلى برده و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبيد.
وى در راه حفظ پيامبر صلى الله عليه و آله از پاى ننشست، و سه سال دربدرى و زندگى در شكاف كوه و اعماق درّه را، بر رياست و سيادت مكه، ترجيح داد؛ تا آنجا كه اين آوارگى سه ساله، او را فرسوده ساخت و مزاج خود را از دست داد و چند روز پس از نقض محاصرۀ اقتصادى كه به خانه و زندگى برگشت، بدرود زندگى گفت.
ايمان او به رسول خدا به قدرى قرص و محكم بود، كه راضى بود تمام فرزندان گرامى وى كشته شوند ولى او زنده بماند. على را در رختخواب وى مىخوابانيد، تا اگر سوء قصدى در كار باشد به وى اصابت نكند. بالاتر از آن، روزى حاضر شد، تمام سران قريش به عنوان انتقام كشته شوند، و طبعاً تمام قبيلۀ بنى هاشم نيز كشته مىشدند.
وصيّت ابو طالب هنگام مرگ
وى هنگام مرگ به فرزندان خود چنين گفت: من «محمد» را به شما توصيه مىكنم، زيرا او امين قريش و راستگوى عرب، و حائز تمام كمالات است. آئينى آورده كه دلها بدان ايمان آورده، اما زبانها از ترس شماتت به انكار آن برخاسته است. من اكنون مىبينم كه افتادگان و ضعيفان عرب، به حمايت از او برخاسته، و به او ايمان آوردهاند؛ و محمد به كمك آنها بر شكستن صفوف قريش قيام نموده است. سران قريش را خوار، خانههاى آنان را ويران، و بىپناهان آنها را قوى و نيرومند و مصدر كار نموده است. سپس گفتار خود را با جملههاى زير پايان داد: اى خويشاوندان من، از دوستان و حاميان حزب او