291جعفر بن محمد(ع)بدهند، اگرحكومت راپذيرفت، دو نامه ديگر را پاره كند اما اگر نپذيرفت، نامه دوم را به عبدالله محض بدهد كه اگر نپذيرفت نامه سوم را به عمرالاشرف فرزند امام زين العابدين(ع)تحويل دهد.امام صادق(ع) نامه را درآتش سوزاند و به پيك ابوسلمه فرمود: جوابش همين است و به اطلاع او برسان.پيك ابوسلمه نامه دوم را به عبدالله محض داد، وى شادمان شد و نزد امام صادق(ع) رفت تا به زعم خود اين فرصت بسيار ارزشمند را به اطلاع امام برساند، امام به او فرمود:
يا أبامحمد و متى كان أهل خراسان شيعة لك؟ أنت بعثت أبامسلم إلى خراسان؟ و انت أمرتهم بلبس السواد؟ هؤلاء الذين قدموا العراق أنت كنت سبب قدومهم أو وجهت فيهم؟ و هل تعرف منهم أحداً؟ 1اينكه ابوسلمه خلال سه نامه نوشت، دليل بر اين است كه امام صادق(ع) را امام حق و وصى رسول خدا نمىدانسته كه يا چنين شناختى نسبت به امام نداشت وياچنين هدفى نداشت وامام نيز از عواقب اين قيام آگاه بود و مىدانست كه شكست مىخورد و ممكن بودفرايند هاى منفى بسيارى داشته باشد. درهر صورت امام نمىتوانست تنها به استناد اين نامه به سمت كوفه حركت كند ورهبرى مردمىرا دردست گيرد كه هدفشان تشكيل حكومت نيست.
افزون برآنكه برقرارى حكومت توسط ابوسلمه دربرابرقيام ابومسلم خراسانى و واداركردن مردم خراسان به پذيرش حكومت عباسيان،مقطعى و ناموفق بود.ابومسلم خراسانى نيزكه از سوى عباسيان به خراسان فرستاده شده بود، پس از پيروزى و جمع آورى سپاهيان به امام صادق(ع) نامه نوشت:
قد اظهرت الكلمة و دعوت الناس عن موالاة بنى امية إلى موالاة أهل البيت فإن رغبت فلا مزيد عليك.