201مىدهند، پس مشرك هستند و روايات آنها اعتبار ندارد.اين موضوع را در كتابهاى رجال وتراجم وتفسير وحديث وفقه وتاريخ به صورت گسترده آوردند تا جايى كه از شيعه درطول تاريخ اهل سنت به بدنامىياد شد وجو انزجار ونفرت پديد آمد وبسيارى از راويان را با بيان اين سخن كه گرايش شيعى دارد، بى اعتبار دانستند وروايات بسيار را ازگردونه و گستره استدلال به اين دليل خارج كردند كه راوى آن روايت، گرايش شيعى دارد و با اين اقدام، انزواى اهل بيت(ع)راتكميل كردند. هرجاسخنى ازاهل بيت نقل شد، ويادروصف ومعرفى اهل بيت روايتى نقل شد گفتند اين روايت توسط كسى نقل شده كه گرايش شيعى دارد، پس اعتبار ندارد. 1
امادرعين حال گاه فرصتى براى اهل بيت پيش مىآمد واحكام شريعت رابيان مىكردند. در نتيجه فقه بسيارغنى و روايات گسترده درموضوع احكام پديد آمد.
ائمه دربيان موضوع احكام بيش ازموضوعات ديگر، مجال تعليم وتدريس يافتند. به ويژه زمانى كه بنى اميه و بنى عباس درگير بودند.اقدامهاى ائمه درموضوع بيان حكم خدا بر سه محور ذيل متمركز بود:
جلوگيرى از انحراف فقهى و قياس
قياس درشناخت احكام فقهى درپى ممنوعيت تدوين حديث وپيدايش موضوعات جديد ودانستن حكم آنهاسبب شدكه برخى فقيهان، متوسل به قياس واستحسان شوند وفتوا دهند. درحالى كه بسيارى از آن فتواها بادستوراسلام مخالف بود.