108اما چرا چنين سرزمينى براى حرم الهى و انجام مناسك حج برگزيده شده است؟ در اين باره مىتوان به مواردى چند اشاره كرد:
يك. امتحان و ابتلاى انسان ها
1. امير مؤمنان على(ع) در اين باره فرموده است: «وَ لَوْ كَانَ الإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْهَا وَ الأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَيْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِيَاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِيسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ»؛ 1
«اگر سرزمين مكه آباد، سرسبز و بناى كعبه از زمرد سبز، ياقوت سرخ، نور و روشنايى بود، اين وضعيت تا حدودى جلوى ورود شك در سينهها را مىگرفت و راه شيطان را بر دلها مىبست.... ولى خداوند ميخواهد صحنه امتحان برقرار باشد و با انواع روشها بندگان را آزمايش كند».
حاصل سخنان گهربار اميرمؤمنان (ع) آن است كه اگر سرزمين مكه، سرسبز، خوش و خرم، برخوردار از ديدنيهاى طبيعى و مناظر دل انگيز بود، ديگر حج امتحان و رياضت نبود؛ بلكه محلى براى تفريح و سرگرمى بود همانند مكانهاى فراوان ديگر، ولى خداوند اين سرزمين را برگزيده تا عارى از همه جاذبههاى طبيعى باشد، تا بندگان كه راه اين سرزمين را در پيش مىگيرند از آغاز جز در خيال معبود نباشند.
اكنون كه سرزمين مكه خشك، گرم و عارى از جاذبههاى طبيعى است باز هم عدهاى با غرضهاى دنيوى در آن مكان مقدس حضور مىيابند. حال اگر آن جاذبههاى وجود ميداشت، قهراً اين اغراض تشديد مىشد و هدف اصلى حج دست خوش آسيب مىگشت.