101طلبيد و نامهاى به او داد و هشت نفر از مهاجرين را همراه وى نمود، به او فرمان داد پس از آن كه دو روز راه پيمود، نامه را بگشايد، و طبق آن عمل كند، او پس از دو روز طىّ طريق، نامه را گشود و چنين يافت: «پس از آن كه نامه را باز كردى تا «نخله» (زمينى كه بين مكه و طائف است) پيش برو و در آن جا وضع قريش را زير نظر بگير و جريان را به ما گزارش بده».
عبدالله جريان را براى همراهانش نقل نمود و اضافه كرد: پيامبر مرا از مجبور ساختن شما در اين راه منع كرده است، بنا بر اين هر كس آمادهى شهادت است با من بيايد، و ديگران باز گردند. همه با او حركت كردند، هنگامى كه به «نخله» رسيدند به قافلهاى از قريش برخورد كردند كه «عمرو بن حضرمى» در آن بود، چون روز آخر رجب (يكى از ماههاى حرام) بود در مورد حمله به آنها به مشورت پرداختند.
بعضى گفتند: اگر امروز هم از آنها دست برداريم وارد محيط حرم خواهند شد و ديگر نمىتوان متعرض آنها شد، سرانجام شجاعانه به آنها حمله كردند، «عمرو بن حضرمى» را كشتند و قافله را با دو نفر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود:
من به شما دستور نداده بودم كه در ماههاى حرام نبرد كنيد، و دخالتى در غنايم و اسيران نكرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنان پرداختند، مشركان نيز زبان به طعن گشودند كه محمد جنگ و خونريزى و اسارت را در ماههاى حرام، حلال شمرده. در اين هنگام آيهى اول نازل شد، پس از آن كه اين آيه نازل شد، «عبدالله بن جحش» و همراهانش اظهار كردند كه در اين راه براى درك ثواب جهاد كوشش كردهاند و از پيامبر پرسيدند كه آيا اجر مجاهدان را دارند يا نه؟ آيهى «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰاجَرُوا ...» نازل گرديد. 1