82است گفت: راحت شديم، نه؟ گفتم: راحت شديم!
من از همان لحظه كه سعادت ديدار كعبه را يافتم، از همان دقيقه كه اشكم جارى شد، علت اين تغييرى را كه در عمق وجود من پديد گرديد، جستجو مىكردم. تا آنجا كه ممكن بود، نتوانستم از كعبه ديده بردارم. حالا هم كه فرسنگها از آن دور شدهام، نمىتوانم فكر خود را از آن منصرف كنم، كوشش مىكنم علت اين را بدانم. آن وقت به اين فكر افتادم كه چطور شد مشركان عرب در مدتى كوتاه از سيصد و شصت بت كه گرداگرد خانۀ كعبه گذاشته بودند و آنها را مىپرستيدند، دل كندند و خانۀ كعبه جاى پرستش خداى يكتا و يگانه شد؟ بالأخره پاسخ اين سؤال را از درون خود پيدا كردم و آن اين است كه عشق مشركان به بتها عشق طبيعى و فطرى نبود، عشق حيوانى و غريزى بود. در نهاد انسان هميشه غريزهاى حيوانى وجود دارد و پى فرصت مىگردد تا قوّۀ فكر و عقل او را از كار بيندازد و انسان را ناچار كند تا به جاى معتقدات علمى و منطقى، اسير خرافات گردد. اگر ما خدايان عرب جاهلى مانند لات و عُزّىٰ و هُبَل و إساف و نائلَه را نمىپرستيم، اگر دوران پرستش «ژوپيتر» و «آپولو» و «مينرو» و «مارس» سپرى شده، خدايان ديگرى سر راه ما قرار دارند و هرلحظه ما را