154همه پياده شدند مرا هم پياده كردند، نام محل «شارع القريش» بود، كنار سنگها گوشهاى تقريباً خلوت مرا خوابانده و اثاث همراهان را اطراف من چيدند. همراهان به اتفاق سرپرست كاروان به جمرۀ عقبه رفتند تا هفت سنگريزه را با نيت زده و به منىٰ برگردند. ساعتى نگذشته بود كه برگشتند و به طرف منىٰ حركت كردند، با رفتن همراهان، من كنار خيابان قريش با اثاثيه تنها ماندم.
نزديك صبح بود كه تيمم كرده و نماز صبح را خواندم و در انتظار ورود همراهان بودم، همچنان تا ساعت تقريباً سه بعدازظهر انتظار كشيدم ولى خبرى از هيچيك از آنها نشد. يكباره چشمم به سرپرست كاروان افتاد كه با حال خسته و ناراحت و عصبانى رسيده و فوراً با كمك شرطهاى كه وسط خيابان مشغول انجام وظيفه بود ماشين وانت گرفته تا من و اثاثيه را به چادر كاروان در مِنىٰ ببرند. اما متأسفانه خيابان منىٰ يك طرفه بود و اجازه ندادند تا به مِنىٰ برويم، [قرار شد] به مكه برگشته و از طريق عرفات و مشعر به منى برويم، همين كار هم شد اما به گفتۀ سرپرست كاروان هر هفتاد نفر همراهان كاروان ما جهت بردن من به چادر منىٰ به جمره آمده بودند و هيچيك موفق نشده بودند مرا پيدا كنند. خلاصه از طريق مكه به عرفات و مشعر رفتيم تا خود را به دوستان در مِنى ملحق سازيم.
نزديك مِنى ناگهان آتشسوزى عجيب شروع شد و تمام وسائط نقليه را مجدّداً به مكه برگرداندند. ما هم برگشته و به مكه آمديم، دو ساعت به غروب آفتاب بود كه در بيابان مكه و عرفات نماز ظهر و