129
«خداوندا! آنان كه به تو دل دادهاند، انيسى مهربان و دوستى روشن مهر و نازنين يافتهاند، الهى آنها كه بر تو توكل دارند، بناى اميدشان بر پايهاى متين و محكم استوار است. تويى كه از پيدا و نهان همگان خبر دارى. و آشوب ضمير آشفتگان را هم از آنها آشكارتر مىبينى.
خدايا، آشفتگان تو چون از حوادث گيتى رنجور شوند به تو پناه مىآورند و سختى بار مصائب را با نوازش عشق تو آسان به منزل مىرسانند و مطمئنند كه زمام امور به دست توست و بر كاخ هستى جز تخت سلطنت جاودانت كرسى ديگرى نيست.
الهى، آنان كه از وحشت تنهايى به تنگ آيند با ياد تو سرگرم مىگردند و با دورنماى وصال تو خوشحال و شادمانند، خوشند كه شب هجران به پايان خواهد آمد و طليعۀ دلنواز وصل آشكار خواهد شد.»
بهترين ساعات عمرم بود، زيرا از زبان حجت خدا در صحراى عرفات با خدا راز و نياز داشتم، خدا را به خودش و حجتش را به محبوبش قسم دادم كه معرفتى و شناختى تا شايد خدا را و حجتش را بشناسم.
آن آسمان فصاحت و بلاغت و باب علم رسول خدا صلى الله عليه و آله -
«انا مدينة العلم و على بابها» - فرمود: خدا را به خدا بشناسند و رسول را به رسالتش و صاحبان فرمان را به امر به معروف و