62تنها به عنوان عبادتى يكبعدى كه فقط داراى خواص فردى است، مطرح نمايند، و چرا روحانىنمايانِ دينبهدنيافروش كه نام و شأن دينى آنان حكم مىكند كه مردم را به اين اسرار آشنا و جسم و جان آنان را به سمت هدفهاى آن به حركت درآورند، بعكس، با هرگونه روشنگرى دراينباره مخالفت و عناد ورزيده، اصرار بر كتمان حقايق دارند؟ و چرا بارها و بارها در بلندگوهايى اعلام مىشود كه سياست در حج نبايد دخالت كند؟ مگر اسلام و احكام نورانى آن، براى اداره و هدايت زندگى مادّى و معنوى انسانها نيست؟ و مگر ديانت در اسلام با سياست آميخته نيست؟ اين از جملهى دردهاى بزرگ عالم اسلام است كه تحجر و كوتهبينى و دنياطلبى جمعى، همواره در خدمت غرضورزى و حسابگرىهاى خباثتآلود جمعى ديگر قرارگيرد و قلمها و زبانهايى كه بايد در خدمت اسلام و در جهت تبيين حقايق آن به كار مىافتاد، ابزارى در دست دشمنان هوشيار و توطئهگر اسلام گردد. اين همان مصيبتى است كه امام راحل قدس سره بارها به تلخى از آن سخن گفته و ناليدهاند، و جاى آن است كه هوشمندان امت، عامهى مردم را با آن آشنا ساخته، مرز ميان علماى صادق و دينبهدنيافروشان مزدور را براى آنان مشخص سازند.
توجه به پيوند امت اسلامى با تاريخ خود
2)دومين مسالهيى كه شايسته است بخصوص در اين زمان و مكان به آن انديشيده شود، مسألهى پيوند امت اسلامى است با تاريخ خود و نيز با سرنوشتى كه بايد براى خود رقم زند. گذشتهى امت اسلامى چيزى است كه استعمار از هنگام ورود به آسيا و افريقا، همت بر مخدوش ساختن و به فراموشى سپردن آن داشته است. تسلط بر ذخاير مادّى و انسانى در كشورهاى اسلامى و به دست گرفتن سرنوشت ملتهاى مسلمان - كه هدف استعمارگران، مستقيم و غيرمستقيم، از اواخر قرن هجدهم ميلادى به اينطرف بوده - به طور طبيعى ايجاب مىكرد كه احساس غرور و شخصيت ملل مسلمان شكسته شود و آنها از گذشتهى پُرشكوه كاملاً منقطع شوند و بدينگونه فرهنگ و اخلاق خود را رها كرده، آمادهى پذيرش فرهنگ غرب و تعاليم استعمارى شوند. و اين حيله، در زمينهى كاملاً