33اسلام امريكايى، اسلام انسانهاى بىدرد و بىسوزى است كه جز به خود و به رفاه حيوانى خود نمىانديشند؛ خدا و دين را همچون سرمايهى تجار، وسيلهيى براى زراندوزى يا قدرتطلبى مىدانند و همهى آيات و رواياتى را كه برخلاف ميل و منفعتشان باشد، بىمحابا به زاويهى فراموشى مىافكنند و يا وقيحانه تأويل مىكنند.
اسلام امريكايى، اسلام سلاطين و رؤسايى است كه منافع ملتهاى محروم و مظلوم خود را در آستانهى آلههى امريكايى و اروپايى قربان مىكنند و در مقابل، به حمايت آنان براى ادامهى حكومت و قدرت ننگين خود چشم مىدوزند؛ اسلام سرمايهدارانى است كه براى تأمين سود خود، پا بر همهى فضيلتها و ارزشها مىكوبند.
آرى، اين اسلام امريكايى است كه مردم را به دورى از سياست و فهم و بحث و عمل سياسى مىخواند؛ ولى اسلام ناب محمّدى، سياست را بخشى از دين و غيرقابل جدايى از آن مىداند و همهى مسلمين را به درك و عمل سياسى دعوت مىكند؛ و اين چيزى است كه ملتهاى مسلمان بايد همواره از امام فقيد خود و زبان گوياى اسلام به ياد داشته باشند.
دشمنى جبههى شيطان با اسلام
3)امروز يكى از مسايل مهم جهان اسلام، دشمنىِ كينهتوزانه و ديوانهوار جبههى شيطان و بخصوص شيطان بزرگ، با اسلام و مفاهيم و عقايد اسلامى است. اگرچه دشمنىِ برنامهريزىشده و همهجانبه با اسلام، از آغاز پيدايش استعمار سابقه دارد و استعمارگران در سدههاى اخير كه كشورهاى اسلامى را جولانگاه غارت و چپاول و كشتار و تجاوز خود كرده بودند، به اسلام به چشم مانع و سد مستحكمى در برابر فتنهانگيزىهاى خود نگريسته و آنرا آماج حملات سياسى وفرهنگى شديد قرار دادند و برنامهى جدايى مسلمين از قرآن و اسلام را با مكرهاى شيطانى خود و از جمله با ترويج فساد و ابتذال و فحشا به اجرا گذاشتند، و ليكن از هنگامى كه آتشفشان انقلاب اسلامى، خرمن اميدهاى آنان را به آتش كشيد و فروغ اميد را بردل مسلمانان جهان تابانيد و حيات دوبارهى اسلام در جهان را نويد داد، قدرتهاى استكبارى همچون گرگ زخمخورده،