152آدمى نبودند كه بخواهند مسأله و موضوعى را كه از دين نيست، به دين اضافه كنند و يا مسألهاى را كه از دين هست از دين كم نمايند. ايشان آدمى بودند كه مو را از ماست مىكشيدند. امام، آدمى دقيق بودند. اگر همهى دنيا مقابل امام جمع مىشدند و موضوعى را كه مورد پسندشان بود - همه از آن خوششان مىآمد، همه دوستش مىداشتند و حتى جوانها برايش به به مىگفتند - مطرح مىكردند و مىگفتند اين را بگوييم از دين است؛ اگر ايشان آن موضوع را از دين نمىدانستند، مىگفتند نه. امام آدمى نبودند كه بخواهند راجع به موضوعى كه به دين برمىگردد، با كسى معامله و سازش كنند و يا رودربايستى داشته باشند. صريح مىگفتند كه برائت جزو حجّ است. برائت واجب حجّ است. حجّ بىبرائت حج نيست. اينها تعبيرات امام است. جايگاه برائت در حج اين است.
اجراى احكام الهى، موكول به قدرت شرعى است
البته «لقائل ان يقول »؛ ممكن است گفته شود اگر اين طور است، پس چرا تعطيلش كرديد؟ جواب اين است كه خودِ حج را هم يك وقت مانع مىشوند.صدِّ عن سبيلاللّٰه مىكنند و حج، تعطيل مىشود. در ابواب فقهيه، حجِّ مسدود داريم. كسى كه مسدود است چه كار كند؟ امسال نشد، سال ديگر بكند. اگر فلان وقتش سدى انجام گرفت، علاج شرعىاش چيست؟ وقتى نشد، انسان نمىكند ديگر. همهى احكام الهى، موكول به قدرت و توانايى است. قدرت هم قدرت عقلى نيست، قدرت شرعى است. وقتى انسان مىبيند دماء مسلمين در خطر است و مشكلات فراوان و صعوبات زياد بر سر راه است و تكليف بر او غير قابل تحمل مىشود، مىگويد فعلاً اين كار انجام نگيرد. امسال نتوانستيم برائت را انجام دهيم، به فضل پروردگار سال ديگر انجام خواهيم داد. اگر سال ديگر هم نتوانستيم انجام دهيم، سال بعدش انجام مىدهيم. اگر ده سال نتوانستيم، پنجاه سال بعدش انجام مىدهيم. مسأله كه شوخى بردار نيست. اين طور نيست كه كسى خيال كند بالاخره برائت هم يك چند سال انجام شد؛ ناشى از شلوغى انقلاب بود و همه چيز كم كم به حال اوّل بر مىگردد.خير.مثل اين است كه بگوييم چند سال حكومت اسلامى بود، دين خدا بود، مجلس شوراى اسلامى بود، ولى بعد همه چيز به شكل اول برگردد.