151محور خودش قرار دهد، آيا پيش خداى متعال عذرى دارد كه در اين راه قدمى بر ندارد؟ اين همان حرفى است كه امام، تمام وجود خودشان، آن وجود ذىقيمت را، در اين راه مصرف كردند. اين كه ايشان خطاب به بعضى از حوزهها فرياد مىزدند: ساكت! مىفرمودند: اى فلان جايى ساكت! اى فلانكسها ساكت! براى همين بود. اين كه امام مىگفتند امروز تقيّه حرام و اظهار حقايق، واجب است، براى همين بود. پانزده سال زحمت و تلاش و خونِ دل و خون و شكنجه و شلّاق و سيلى و مرارت، براى اين بود كه حكومت اسلامى در مقرّ خودش و شريعت اسلامى در جاى خودش قرار گيرد و اگر همهى دنياى اسلام از شريعت سيراب نمىشود، لااقل بخشى از دنياى اسلام و جامعهاى، ازاين شريعت سيراب گردد و قوانين و مقررات زندگى در آن جامعه، برخاسته از شريعت باشد. امام در اين مدت اين همه تلاش و اين همه كار كردند. همهى مؤمنين، همهى مجاهدين، همهى شهدا،همهى علماى واقعاً علاقهمند وهمهى شما نيز دراينكار و تلاش شركت داشتيد تا پيروز شد. آنهايى هم كه قبلاً در اين زمينه، خيلى تلاش نمىكردند، بعد از پيروزى اميدوار شدند و بناى كار بيشتر را گذاشتند. آيا مىشود كسى بگويد اين كجاى دين نوشته شده است؟ يا بگويد كجاى توضيحالمسائل نوشته شده كه بعد از نماز و روزه و فلان، يكى از واجبات هم اقامهى دين خداست؟ اين توضيحالمسائل مىخواهد؟ اين، بيان فرعى فقهى مىخواهد؟ اين، لازم است با مسألهاى كه مىگويد دستمان را دو بار با آب بشوييم پاك مىشود يا يك بار كافى است و نظير چنين مسائل و احكامى مقايسه شود؟ اين، اصلاً قابل مقايسه با آنهاست؟ البته از آن واجباتى هم هست كه اگر كسى ترك كند، تعزير و حدّى در شرع برايش مقرّر نشده تا بگويد به ترك كننده اين قدر حد بزنند و يا به عنوان فسقِ مبانِ واضحى ذكر نشده است؛ اگر چه تشخيصها مختلف است. پس اين، يك واجب سياسى است؛ همان طور كه برائت يك واجب سياسى است.
حج بىبرائت، حج نيست
مسألهىبرائت واقامهى حجّ اسلامى واقامهى حجّنبوىواقامه حجّىبراساس قِيٰاماً لِلنّٰاسِ و مَنٰافِعَ لَهُمْ ، درست مثل همين است. امام، براى اين تلاش مىكردند؛ والّا ايشان