69وصىّ محمّد و وارث علم اوست... .» 1
بلاذرى مىنويسد: «مقداد بن عمرو، عمار بن ياسر، طلحه و زبير با تعداد ديگرى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله به عثمان نامه نوشتند و او را به نكاتى چند تذكر دادند و او را از خدا ترساندند. و در ضمن تهديد كردند كه اگر به تذكرات آنان گوش فرا ندهد برضدّ او اقدام خواهند كرد. عمار نامه را گرفته نزد عثمان آورد. به مجرد اينكه صدر نامه را براى او خواند، عثمان با غضب به او گفت: آيا تو از بين دوستانت جرأت خواندن نامۀ تهديدآميز را براى من دارى؟ عمار در جواب گفت: دليلش اين است كه ناصحترين قوم خود به تو هستم. عثمان در جواب گفت: دروغ مىگوئى اى فرزند سميّه. عمّار گفت: به خدا سوگند من پسر سميه و فرزند ياسرم. سپس عثمان به غلامش دستور داد كه دست و پاى او را بشكنند. آنگاه با دو پايش درحالىكه در كفش بود شروع به لگدزدن به عمار كرد كه بر اثر آن «فتق» بر او عارض شد.» 2
شيعه در ايام امامت اميرالمؤمنين عليه السلام
خلافت امام على عليه السلام در اواخر سال سىوپنج ه.ق. شروع شد و تقريباً چهار سال و نُه ماه ادامه يافت. شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام بيعت عمومى با آن حضرت وقت را مناسب ديدند تا يادى از ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام كرده مردم را به آن مقام شامخ تذكر دهند تا خواستند با آن حضرت بيعت كنند با انگيزهاى حقيقى باشد. از اين رو هنگام بيعت مردم با اميرالمؤمنين عليه السلام ، مالك بن حارث اشتر خطاب به مردم كرده فرمود: «اى مردم! اين على عليه السلام وصى اوصياء و وارث علم انبياست، او كسى است كه بلاهاى بزرگ را به جان خريده و زحمتهاى فراوانى در راه اسلام تحمل كرده است. او كسى است كه كتاب خدا به ايمان او شهادت داده و پيامبرش او را به بهشت رضوان بشارت داده است.
كسى كه تمام فضائل در او جمع شده، و احدى از گذشتگان و اهل اين زمان در سابقه و